"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد
"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد

بیماری به نام کنجکاوی

لطفا با فضولی در زندگی دیگران در مسائلی مانند نوع پوشش، زمان ازدواج، زمان بچه دارشدن، عکس پروفایل و... خوشی انها را زهر و حال خوبشان را زهر تر نفرمایید.




باد با برگ درختان میعادی دارد!!


 

در زمستان باد دارد غوغا میکند و اجر های نارنجی خانه ها را میساید و سرما را هل میدهد تا به گونه های عابران بوسه بزند. برگ های بدبخت که در پاییز و زمستان همانند بینوایانی مجبورند با تمام کائنات بجنگند و برای ذره ای حیات تقلا کنند. برگ ها دیگر تمام عناصر طبیعت را به تنگ اورده اند و حال نوبت باد است که بر این لشکر شکست خورده زرد روی بتازد.

درختان با هر تکان باد بر خود میلرزند و از شکست شاخه ها میترسند. باد شاخه های ظریف مو را بر زمین انداخته و درخت سیب تنومند دارد به این بیچارگی مینگرد.

گرد و خاک هم دارد با باد میوزد و گاهی هم روی شیشه ای، برگی مینشیند و از تقلا می ایستد.

عشق بازی انگشتان باد را میان موهایم دوست دارم. باد بر هر مویم بوسه میزند. شوخی باد با رخت های چلانیده شده برایم بانمک و شیرین است  و موجی که بر تن پیراهنم می اندازد مرا به شوق می اورد.

در اینجا باد میتازد و ابر ها میل به باریدن دارند. در اینجا هوا خوب است.


پ.ن: شرح حال هوای امروز به زبان مرغآمین

همیشه غم منو میخوندید کمی هم حس خوب رو از طرف من دریافت کنید.

کلا  عناصر طبیعت میتونن منو به شوق و ذوق بیارن. امیدوارم این هوا اخرش با یه بارون به اوج شکوه خودش برسه.

عنوان هم از فروغ فرخزاد دوست داشتنیه

شهر خوابه

یاتمیش هامی بیر الله اویاقدیر داها بیر من 

منن آشاغا کیمسه یوخ اونان دا یوخاری

شهریار


همه در خواب و فقط خدا و من بیداریم

کسی از من پست تر و از او والاتر هم وجود نداره 


پ.ن:  یه جایی خوندم به تخت خواب رفتن به اختیارخود فرده اما خوابیدن نه.

بیت از شعر معروف خاطره بهجت اباد شهریاره 

ترجمه هم از خودمه

بهتر از من؟؟؟؟؟؟؟؟

میدانستم روزی قرار است اکسیر سبزی در رگ و پی ام جاری شود و به روی خورشید لبخند بزنم. لبان من جز برای لخند پیروزی از هم نمیشکافند. امید در دل من از روزنه ای همواره میتابد تا قلبم را گرم کند. در وجودم دریایی است پر از تلاطم و نا ارامی اما من سکان دار کشتی سوار بر موج های درونم هستم. در دنیای من تنها کسی که بهتر از من است، خودمم


پ.ن: تعجب نکنید این همه حس خوب در من جا نمیشه.واسه یکی از دوستام نوشتم.کپشن پست انستاگرامیشه. 


زوال زمان


به انتهای شب می اندیشم جایی که ستاره ها چشمانشان بسته میشود و شب هم به خواب میرود و رویا های صبح گاهی تمام میشوند. من به زمانی که میرود می اندیشم به شبنم صبحگاهی که بخار میشود و به ته مانده های قهوه در کف فنجان و به هر چیزی که تمام میشود.
امیدها دارند رو به زوال میروند و آینده تار و خاکستری جلوه میکند و روح فرسوده است. اینجا همه چیز بوی کهنگی میدهد. اینجا انتهایی ترین نقطه است. بوی دلمردگی می اید. انگار کسی اینجا دارد تمام میشود.

پ.ن: توی جریان سهمگین وهم از اینده، حال رو از دست میدم