ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
اینکه دم دمای عید کودکانه فروغی رو گوش ندادم حس بدی بهم میده. حس میکنم در حق خودم و فرهاد کم لطفی کردم.
امسال دانشگاه قبول شدم ولی، آما، به دلایلی نتونستم برم و به چیزی که میخواستم برسم. هی یادش بخیر میخواستم پرستار بشم. حتی گاهی دلم میخواست دندون پزشک بشم و اگه میذاشتن درس بخونم به خودم قول داده بودم که هفته ای یک روز ویزیت رایگان داشته باشم. من واقعا به هیچ کدوم از ارزو هام نرسیدم. به قول دولت ابادی من حرام شده ام. امسال به گل هام بیشتر رسیدگی کردم و گلدوزی های مینیمال انجام دادم. داییم مرد. چه ساده است کلمه مردن. انگار مثلا میگی لیوان شکست. گل پژمرد. چای ریخت. همینقدر ساده است ولی ... به قول نمیدونم کی گاه رفتگان سال های مرده زنده تر از زندگان می نمایند. حتی کلمات یک سال هم خیلی ساده جلوه میکنند. یه سال ۳۶۵روزه. یعنی تو یه روز از ۳۶۵ روز میری بیرون و دیگه برنمیگردی. یا یکی از این شبای کوتاه و بلندش بلند میشی میبینی یه شبت اندازه یه سال گذشته. کسی چه میدونه. تو یکی از این روزا مهسا ها و سارینا ها رفتن. فقیر تر شدیم. زمین لرزید. مردم زیر اوار موندن. خیلی ساده زیر چندتا اجر جون دادن. مزخرفه
پ.ن: ساعت یک شب قراره سال تحویل بشه و کسی نیست تا بگه عید مبارک
عیدم مبارک