خودکشی کرده
بعد مرگ اتفاقات جالبی میفته؛ بخصوص اگه فرد جوون بوده باشه و اینقدر پر حاشیه. همه در مرحله اول با شنیدنش شکه میشن و حسی به درد نخور به اسم ترحم از اعماق وجودشون سر در میاورد. بعد از مرحله شک نوبت به مرحله کنکاش میرسد. پچ پچ پچ چرا اینطوری شده؟ مشکلش چی بود؟ چرا با کسی مشکلش رو در میون نذاشت؟ بعد از کنکاش نوبت به فرضیه سازی میرسد پچ پچ پچ
_میگن با زنش مشکل داشته، اره؟ کمی هم انگار معتاد بوده یعنی شیشه میکشیده.
_نه بابا انگار مشکل خانوادگی بود. خب طلاقش میدادی بچتو میگرفتی خودت بزرگ میکردی. حلق اویز کردنت دیگه چیه بچه. مادرتو بدبخت کردی
_چی بگم خواهر خدا به خانوادش صبر بده
بعد از مرحله فرضیه سازی به مرحله درس عبرت چند ساعته میرسیم. ساعاتی که فرد بسیار متاثر از واقعه و با حس ناراحتی بسی زیاد در گوشه فقط نشخوار ذهنی میکند و کمی فقط با درک میشود.
و خب مرحله اخر هم که معلوم است. خاک، خاک سرد است و فراموشی نصیب همه ما از زندگی.
وجودم برای همه دردسر ساز شده
مادرم به حرفام گوش نمیده. اعضای خانواده بخاطر من با همدیگه درگیرن. بیشتر از چیزی که باید دارم همه رو اذیت میکنم.
نباید دیگه حرفی بزنم، نباید دیگه دیگران رو بخاطر خودم ناراحت کنم.
چقدر کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم. من یه غریبه نمیخوام
من یکی رو میخوام که از عمق فاجعه خبر داشته باشه
دوست ندارم تنهایی بمیرم
قسمت سختش اینجاست که میدونی قراره اتفاقات بد تر از این هم باشه. و تو همچنان این بدبختی رو تحمل میکنی و از سر میگذرونی و بعدی میاد و بعدی
پاداش، جزای هر کسی در قبال لیاقتش.
و خب پاداش من در زندگی چند نفر هستند. البته نمیدانم به کدامین لیاقت
خواهرم، زنی شوخ، زیبا، مهربان و دوست داشتنی وَ وَ وَ خیلی صفات مثبت دیگر. فکر کنم این موجود نرم دوست داشتنی پاداش یکی از کارهای خوب من در زندگی قبلی بوده است. شاید پاداش میخ بودنم برای صندلی ننوی زنی با قهوه ای سرد در زندگی بعدی ام بوده باشد.
به هر حال حوصله کند و کاو چرایی وجود این بشر دوست داشتنی را ندارم. مهم نیست چرا هست. مسئله مهم این است که او هست. او هست برای دمی خندادن، برای ساعتی فیلم دیدن و مدتی گوش شنوا بودن
این موجود دوست داشتنی رنج دیده
رنج ادم ها را مهربان میکند؟ دوست داشتنی و با شعور؟ پس چرا من سفت و سخت تر میشوم؟ شاید این مسئله با چند پره گوشت بیشتری که او دارد ارتباط مستقیمی دارد. واو چه استدلالی ( اینکه عقلم هم زایل شده هم بی تاثیر نیست)
این ادم مثل کسی است که علف های هرزه را میکند تا گیاه به بلوغ برسد. مثل کفش نوی دم عید برای یک بچه فقیر یا به سان خاطره ای دور و شیرین برای پیرمرد الزایمری دم مرگ است. خواهرم هر چه که هست با برخی زخم هایم اشناست و پیچ خم شناس خوبی است.
پ.ن: خداوند عزوجل از ادمای منفور زندگی ام بکاه و در کارخانه تولید ادمت نسخه های بیشتری از این انسان ها تولید کن.
راستی گفتم که شوخ طبعیم زیاد شده ؟ :)))) دارک