"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد
"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد

آسمان چرک از پنجره به فرش رسید

گربه ای با کمال لوسی در گرگ و میش هوا از بام کاشی کاری شده همسایه میگذرد. در راه وقتی به پشتی صندلی ماشین لم میدهم حس خرامیدن این گربه هم به من سرایت میکند. برگ ها خشک و شکننده شده اند و با نوای باد می شکنند و این خاصیت پاییز است. پاییز چرا تکراری نمی شود؟ همیشه در حال جلب توجه و هنر نمایی است. 

ساعاتی قبل سزن با صدای تگرگ همخوانی کرد و مبارک پاییز باشد. درختان در پس پنجره همچنان می لرزند و حیاط خیس است. 

دیشب که با آبی فیلم می دیدم؛ گوش هایم همچون گوش های اهویی که صدای پای شکارچی را می شنود راست شد. سرم را بالا اوردم و به ابی گفتم صدای بارون رو میشنوی و او با پالتوی من رفت به تماشای باران. 

هوا ابریست و باد به ولگردی در میان حیاط و درخت گیلاس پرداخته. اگر در زندگی قبلی بودم حتما باغچه حیاط از دریا پر شده بود و پنجره چوبی ابی رنگ درخت سیب را به تصویر می کشید نه این درخت گیلاس با ان دو برگ زردش را. 

پرده ها را بعد یک ماه کنار کشیده ام تا خاکستری چرک اسمان به خانه هم سرکی بکشد. سزن هم همچنان از جدایی می گوید با ان سوز صدایش

وضعیت اب و هوا را شرح دادم و چیزی از حال خودم سر در نمیاورم که بگویم. دیروز همین موهای زشتوام را دوباره از دم تیغ  گذراندم. دوگوشی هایی که بافته بودم را قرچ زدم و بعد مفتخرانه به موها بلند و کوتاه ناهمسانم خیره شدم. خودم هم نمیدانم چرا از این گندی که بر موهایم میزنم کیف میکنم. بعد خواهرم در حالی که غر میزد و از کله خری هایم میگفت که مو به ان قشنگی چرا کوتاهان کردی طفل معصوم ها را. دخترک مریض خود سر!!! و منی که ارام و  بیخیال داشتم چغندر قند هایی که مادرم پخته بود را می خوردم و او جری تر می شد و اخر سعی کرد با بر خورد فیزیکی از جز و ولزش کم کند. آخ که من عاشقش هستم.

صاحب گربه ای لوس شده ام و تنها کاری که از دستم بر می اید این است که سوسیس به خوردش بدهم و او هی بیاید و صورتش را به پاهایم بمالد و بنشینم و مرا طواف بکند. تنها دوست من در حال حاضر که می تواند تحملم کند. 

دقیقا یک سال و یک ماه از نوشتنم در وبلاگ گذشته و واقعا دوست ندارم حتی نوشته های قبلی وبلاگ را مرور کنم. یک سال پیش همین موقع حتی نمیدانستم که قرار است در چنین جایی باشم. در جایی که بدون خانواده باشم و تنها. همه در گوشه ای پراکنده ... به هر حال

گل قاشقی ام را ستایش می کنم. مقاومتش در برابر بی توجهی ام ستودنی است. او زیباست. 


پ.ن:چقدر نوشتم 

دلم برای یه سال قبل تنگ شده 

من متعلق به این زمان و مکان و ادماش نیستم