"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد
"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد

جو باران گرفت مرا

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم 

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود.

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.

هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.

من به اندازه یک ابر دلم میگیرد 

وقتی از پنجره میبینم حوری

_دختر بالغ همسایه_

پای کمیاب ترین نارون روی زمین 

فقه میخواند.

#سهراب_سپهری




پ‌.ن: چیزی برای حرف بودن نبود پس به انحنای شعر در امدم.

از بارون نوشته بودم و کسی گفت به بارون زیادی جو دادی.

من به بارون جو نمیدم، من فقط چیزی که میبینم رو مینویسم 

من فقط خوب نگاه میکنم به درخت و قطره و کاشی های تر

من فقط از صدای تپش گیاه و علف سرخوش میشم من با بوی بارون یاد دعا میفتم یاد. یاد نیایش پاک بچگیم 

فقط همین 






زبان شعر

میخواهی به انحنای تو در بیایم فقط برایم شعر بخوان. شعر را بفهم، شعر را بدان و با یک بیت همه چیز را خلاصه کن. از شهریار بخوان، حیدر بابا بخوان، بگذار مصراعی را بخوانم و تو ان را ادامه بده 

همین مرا برای لحظه ای دلخوش میکند


نصیب ما از زندگی

خودکشی کرده 

بعد مرگ اتفاقات جالبی میفته؛ بخصوص اگه فرد جوون بوده باشه و اینقدر پر حاشیه. همه در مرحله اول با شنیدنش شکه میشن و حسی به درد نخور به اسم ترحم از اعماق وجودشون سر در میاورد. بعد از مرحله شک نوبت به مرحله کنکاش میرسد. پچ پچ پچ چرا اینطوری شده؟ مشکلش چی بود؟ چرا با کسی مشکلش رو  در میون نذاشت؟ بعد از کنکاش نوبت به فرضیه سازی میرسد پچ پچ پچ

 _میگن با زنش مشکل داشته، اره؟ کمی هم انگار معتاد بوده یعنی شیشه میکشیده. 

_نه بابا انگار مشکل خانوادگی بود. خب طلاقش میدادی بچتو میگرفتی خودت بزرگ میکردی. حلق اویز کردنت دیگه چیه بچه. مادرتو بدبخت کردی

_چی بگم خواهر خدا به خانوادش صبر بده 

بعد از مرحله فرضیه سازی به مرحله درس عبرت چند ساعته میرسیم. ساعاتی که فرد بسیار متاثر از واقعه و با حس ناراحتی بسی زیاد در گوشه فقط نشخوار ذهنی میکند و کمی فقط با درک میشود.

و خب مرحله اخر هم که معلوم است. خاک، خاک سرد است و فراموشی نصیب همه ما از زندگی.







وجودم برای همه دردسر ساز شده

مادرم به حرفام گوش نمیده. اعضای خانواده بخاطر من با همدیگه درگیرن. بیشتر از چیزی که باید دارم همه رو اذیت میکنم.

نباید دیگه حرفی بزنم، نباید دیگه دیگران رو بخاطر خودم ناراحت کنم. 

چقدر کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم. من یه غریبه نمیخوام 

من یکی رو میخوام که از عمق فاجعه خبر داشته باشه

دوست ندارم تنهایی بمیرم






عنوانا هم چرتن

قسمت سختش اینجاست که میدونی قراره اتفاقات  بد تر از این هم باشه. و تو همچنان این بدبختی رو تحمل میکنی و از سر میگذرونی و بعدی میاد و بعدی