"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد
"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد

مجسمه بد نمای عجز منم


 

دیشب آسمان رنگ دیگری به خود گرفته بود، آسمان صاف و  قرمز بود و هوا سرمای ترد و نرمی داشت. آسمان برف را ابستن بود.

 امروز صبح ابر ها خود را از فشار دانه های پوچ و سفید خلاص کرده بودند و درختان شاخه هایشان را منزل برف ها کرده بودند و برگ های بیچاره که  مجبورند هر لحظه هجوم بیرحمانه پاییز و باران و باد و در زمستان هم برف را تحمل کنند. رگ های برگ های بیچاره یخ زده اند و دیگر خونی در آنها جریان ندارد. انگار واقعا دیگراین پایان کاراست. همه امید ها رنگ خاکستری رویا به خود گرفته اند. همه امید ها به وهم وخیال بدل شده اند.

بوته گل رزوسط حیاط  زیر بار این حجم سفید خم شده است و سرش را به نشانه احترام به مرگ آرام بر زمین نهاده است.

از ناودان ها و ستون ها اب ارام روان میشود و خورشید کمر به برف کردن یخ ها بسته. برف های در حال اب شدن با چرک روی کاشی ها مخلوط میشوند و شکوه و زیبایی اولیه خود را از دست میدند.

همه چیز دارد از ان زیبایی به این سفاهت میرسد. حتی هوا هم هوای سرد شدن ندارد. قرمز پوشیدن اسمان دیشب بخاطر برف امروز فقط یک حماقت بود. برف امد تا بر روی کاشی ها چرک، ناودان ها تر و خاک خیس شود. اما این وسط امید برگ ها نا امید و بوته رز زرد  به مرگ سجده کرد.

بدبختی همواره در هوا معلق است باید روی کسی یا چیزی  بنشیند دیگر.


پ.ن: الان که اینا و مینویسم قراره به زور دیگران مهمترین تصمیم زندگیم رو بگیرن و انگار همه خوشحال وشادن جز خودم. همه چیز داره تند و سریع اتفاق میوفته انگار سوار یه جت اسکی شدم. گیج وسردرگمم و دیگه توان مخافت با هیچ چیز و ندارم. حس میکنم روحم خستس و دیگه توان تلاش و مخالفت با دیگرا رو نداره. حوصله فهماندن به ادم ها رو دیگه ندارم. فکر کنم من همون مجسمه بدنما از عجز انسانم. من همون برگ های زمستونم که با سماجت از پاییز گذشتن اما دیگه تاب وتوان جفای زمستون رو ندارن.

پاییز یه دقیقه بیشتره!

زمان میره که به شب برسه. شبی که اخر پاییزه. از همون انتهای برگ های پاییزی سرک میکشه تا بگه یه دقیقه طولانی ترم. پاییزی که بازم برتری خودش رو تو اخرای فصل آتیش نمایان میکنه. پاییزی که دوست نداره دل بکنه و بره تا به زوال برسه همون یه دقیقه رو هم غنیمت میدونه.

 هدفش از این طولانی تر بودن نمیدونم چیه. مگه این همه سال و ماه که گاهی به اندازه یه عمر میگذرن به قدر کافی طولانی نیستن که برای یه دقیقه یه همچین ولوله ای افتاده میون جمع ها.  

اما خب تو دنیای موازی که نوشته بودم گفتم همه ما گاهی به یه دلخوشکنک الکی نیاز داریم برای ادامه.

شب یلداتون آرزو میکنم پیش کسانی باشه که بودنشون بهتون لذت میده. کسایی ک اون یه دقیقه رو به خوبی معنا میبخشن.


پ.ن: امروز آبا رو دیدم. سرطان ضعیفش کرده. چهرش در هم فرو رفته و مغمومه انگار داره رو به زوال میره. هنوزم دست ها و چشم ها ی زیبایی داره...

تصاویر هم کار خودمه هم طراحیش هم پیاده سازیش تو نرم افزار کرل دراو. ( البته زیاد جالب و خاص نیستن. از کسانی که در حوضه تصویر سازی دیجیتال فعالیت دارن بخاطر کار ناپختم پوزش میطلبم)

دخترکم صورت ندارد!!


دختر بیچاره ای که کل امروزم را برای دوختنش صرف کردم، صورت ندارد. صورتش بین ادم ها جا مانده . از بس ماسک های زیبا با طرح های سفارشی رو صورت ها دیده است که دیگر برای جبرانشان ترجیح داده صورت نداشته باشد. چشمهایش نمیدانم در قعر نگاه چه کسی زندانی شده و لبانش را چه کسی بلعیده. سرخی گونه هایش را چه کسی ربوده. ابروانش را کدام ارایشگر بی تجربه ای از بیخ و بن کنده است. شاید یکی از همین نقاب به صورت های زیبا چهره همه این جفا ها را بر دخترکم روا داشته. او هر کدام از ظالم های این شهر بوده، در جشن بالماسکه ای که برای خودش به پا کرده بود آنچنان هم خوب ظاهر نشده است چون دخترکم موهایش بلند و نارنجی است. همرنگ پاییز الانی که دارد رو به زوال میرود. اما با همین به پایان رسیدنش هم زیبا و باشکوه است. 

دخترکم صورت ندارد اما موهایش بلند و زیباست...

پ.ن: دوخت دخترک بی صورت کار خودمه اما طرحش مال Ponto Avesso هستش. (از خودم برای این اثر اسم گذاشتم)

sezen aksu/ Unut

sezen aksu/ Unut

سزن آکسو/ فراموش کن

Kolay olmayacak elbet üzüleceğim

راحت نخواهد بود، البته که ناراحت خوام شد

Mutlaka bir iz bırakacak

حتما ردپایی به جا خواهد گذاشت
Belki de çocuk gibi sana küseceğim

شاید هم مانند کودکی با تو قهر کنم
Seneler sonra utanarak

سال ها بعد در حالی که با خجالت

Dokunup birer birer sevdiğin eşyalara

تک تک چیزهایی که دوست داشتی رو لمس میکنم
Hatta belki ağlayacağım

حتی شاید گریه هم بکنم
Acı çektiğim doğru ama sen bana bakma

درد کشیدنم واقعی است، اما تو به من نگاه نکن
Ne olursa olsun seni unutacağım

هر چی هم بشه تو رو فراموش میکنم

Seni sevdiğimi unut, sevişmelerimiz yalan

عشقم را نسبت به خودت فراموش کن. عشق بازیامون دروغه
Unut beni de her yalan gibi unut

مرا هم مانند هر دروغی فراموش کن
O sevgiler ki yoktular, onlar ümitlerimizdi

اون عشق هایی که نیستند، اون ها امیدهامون هستند
Ne ümitler yaşlandı gel zaman git zaman

در رفت و امد زمان چه امید هایی که پیر شدند
Ayrıldığımızı unut, yalnızlıklar zaten yalan

جداییمان را فراموش کن، تنهایی ها در اصل دروغ هستند
Unut beni de her yalan gibi unut

مرا هم مانند هر دروغی فراموش کن

Kolay olmayacak elbet üzüleceğim

راحت نخواهد بود، البته که ناراحت خواهم شد
Mutlaka bir iz bırakacak

حتما رد پایی بر جا خواهد گذاشت
Belki de çocuk gibi sana küseceğim

حتی شاید مانند کودکی با تو قهر کنم 
Seneler sonra utanarak

سال ها بعد در حالی که با خجالت

Dokunup birer birer sevdiğin eşyalara

تک تک چیز هایی که دوست داشتی رو لمس میکنم
Hatta belki ağlayacağım

حتی شاید گریه هم بکنم
Acı çektiğim doğru ama sen bana bakma

درد کشیدنم واقعی است، اما تو به من نگاه نکن
Ne olursa olsun seni unutacağım

هر چی هم بشه تو رو فراموش میکنم

Seni sevdiğimi unut, sevişmelerimiz yalan

عشقم را نسبت به خودت فراموش کن. عشق بازیامون دروغه
Unut beni de her yalan gibi unut

مرا مانند هر دروغی فراموش کن
O sevgiler ki yoktular, onlar ümitlerimizdi

اون عشق هایی که وجود ندارند، اون ها امیدمون هستن
Ne ümitler yaşlandı gel zaman git zaman

در رفت و آمد زمان چه امیدیی که کهن سال شدند 
Ayrıldığımızı unut, yalnızlıklar zaten yalan

جداییمون رو فراموش کن، تنهایی ها در واقع دروغ هستند
Unut beni de her yalan gibi unut

مرا هم مانند هر دروغی فراموش کن
Seni sevdiğimi unut, sevişmelerimiz yalan

عشق من را نسبت به خودت فراموش کن، عشق بازیامون دروغه
Unut beni de her yalan gibi unut

مرا هم مانند هر دروغی فراموش کن
O sevgiler ki yoktular, onlar ümitlerimizdi

اون عشق هایی که وجود ندارند، اون ها امیدمون هستند
Ne ümitler yaşlandı gel zaman git zaman

چه امید هایی که در رفت و امد زمان کهن سال شدند
Ayrıldığımızı unut, yalnızlıklar zaten yalan

جداییمون رو فراموش کن، تنهایی ها در اصل دروغ هستند
Unut beni de her yalan gibi unut

مرا هم مانند هر دروغی فراموش کن

Kolay olmayacak elbet üzüleceğim…

آسان نخواهد بود، البته که ناراحت خواهم شد. 


 از اینجا گوش بده____(+)____


پ.ن: سزن دوست داشتنی هم که مثل من تکلیفش با خودش مشخص نیست. تو اهنگ قبلی میگه منو فراموش نکن که فراموش شدن به هر ادمی بر میخوره اینجا هم میگه عشق منو به خودت و عشق بازیامون رو مثل هر دروغی فراموش کن. این اونجاییه که شاعر میگه: درگیر جنگ تن به تنم با تنی که نیست/ دارم شکست میخورم از دشمنی که نیست

ترجمه  هم از خودمه. 

برگ بارید!!!


امروز صبح کاذب، قبل از آنکه خورشید بتواند پشت چشم برای ابرها نازک کند ابرهای شیطان که ابستن باران بودند پیش دستی کردند و آسمان را از حجم سیاه خود پر کردند. باران هم امروز با باد تبانی کرده بود. وقتی که باد از پاهای برگ ها میگرفت و می کشید تا بر زمین خیس بیفتند باران هم به کمکش میشتافت و بر شانه های نحیف برگ ها میزد و میگفت: یالا رفیق بیفت دیگر. تمام قوت درخت بیچاره را ربودی.

امروز زمین خیس بود از برگ های رنگی.


پ.ن: هنوز بارون و ابر دارن به شیطنت ادامه میدن. دلم واسه برگ های پیر سوخت.