"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد
"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد

گذر رودخانه

 

گذر رودخانه

با آرامش و متانت همانگونه که برگ گل نیلوفر بر روی آب ایستاده است پاهایم را در آب زلال و روان فرو می­ کنم. حس طراوت و سر سبزی در وجودم شعله می کشد و جان لطیف آب روحم را نوازش می­ کند و سرمای بازیگوشش جسمم را قلقلک  می ­دهد.

روحم را با آب رودخانه پیوند می ­دهم و دستم را به نوازش دست ­های ظریفش می ­سپارم بدون اینکه با آب خیس شوم در آن غرق می­ شوم و با او قدم می­ زنم.

آرام به بید مجنون محزون می­ رسیم به طوری که گیسوان آرام بی­ حدش تکانی نمی ­خورند بر تنه زیبای ریشه اش دست می­کشیم آب روحی تازه در کالبد بید مجنون می ­دمد و آن را مشتاق عشق لیلی می ­کند سپس بدون هیچ منتی از کنارش می­گذرد­.

با آب تکانی به نیلوفر ­های آبی زیبای خفته می­­­ دهیم و آرام به این شیطنت خود می خندیم و حباب­ ها را می­ ترکانیم و دست دخترک آنطرف رودخانه را نوازش می­ کنیم به طوری که ورجه وورجه­ هایش هم آرام نمی­ گیرد. با هم در گوش چمن ها و گل ها نغمه زندگی را  می­ خوانیم و مدتی را به پایکوبی در صحرا می­ پردازیم.

به آرامی دستانم را از لای دستان آب بیرون می ­آورم و در کنارش بر روی چمن ها چمپاتمه می­زنم و به دور شدنش می­نگرم و متوجه نسیم می­ شوم که چگونه می­ خواهد آب را با حرف­ هایش آب را از راه به در کند آرام او را صدا می­ زنم و سوار بر دوشش به پرواز در می ­آیم.


پ.ن: جزو اولین انشا های دو سال پیش در اوایل سال تحصیلی بود که نوشته بودم.