"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد
"مرغآمین"

"مرغآمین"

فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد

پاییز

اگر مهمترین راز ها و بدترین زخم های زندگی ام را بر روی تکه کاغذی بنویسم و ان را در دیدرس ادم های زندگی ام قرار بدهم کسی حتی به خود زحمت خواندن انها را نمیدهد. یعنی میخوام بگویم هیچ کسی میل به شناختن و کنکاش و حتی اهمیت دادن به من را هم ندارد. خودم آنقدر مهم نیستم چه بماند نوشته هایم. 

به قول شاعر فصل پاییز رسید و غزلی نشکفتم. سه ماه پاییز هم اومد و رفت و من هنوز نتونستم روح مرده ام رو که میل به نوشتن نداره رو شکست بدم. لعنتی پاییزه الکی که نیست

نظرات 1 + ارسال نظر
monparnass جمعه 25 آذر 1401 ساعت 07:05 http://monparnass.blogsky.com

سلام مرغآمین
"میخوام بگویم هیچ کسی میل به شناختن و کنکاش و حتی اهمیت دادن به من را هم ندارد. خودم آنقدر مهم نیستم چه بماند نوشته هایم. "

من تعدادی از نوشته هات رو خوندم .
وقتی به سن تو بودم من هم پر بودم از افکار این مدلی
به اون زمانها که فکر می کنم فقط تنهایی و بی توجهی دیگران به من یادم میاد
برای همین می فهمم چه حسی داری
اما
من یه مشکل دیگه هم داشتم
وقتی ابتدایی بودم پدرم مرد و سر ارث و میراث سالها در کشمکش با خونواده پدری یعنی عمو ها و عمه ها بودیم
یعنی بیزاری و نفرت از هر چه فامیله رو هم روی مشکلات احساسی که گفتی داشتم
درنتیجه علی رغم همه مشکلات می دونستم که اگر درس نخونم و دانشگاه نرم هیچ آینده ای ندارم
پس روی درسم متمرکز شدم
حداقل سه سال آخر دبیرستان رو
نه که خوره درس باشم
فقط سعی کردم هیچ درسی رو بدون خوندن و نمره خوب گرفتن ازش نگذرم
چیزی که برای من پیش اومد قبولی من در کنکور و دور شدن از شهرم و رفتن به یک شهر دیگه در یک استان دیگه بود
زندگی من عوض شد
تمام اون افکار به دلیل موقعیت جدیدم که جزو چند ده نفر دختر و پسر دانشجوی هم کلاسی و هم رشته ایم شده بودم از بین رفت
سختی های زندگیم کم نشد
اما نوعشون عوض شد
مثلا فقط یک ترم به من خوابگاه دادند و هر ترم من مشکل کرایه کردن خونه و تامین هزینه اش رو داشتم
و دیگه با این مشکلات فرصتی برای مرثیه سرایی برای خودم رو نداشتم .
از شانس بد ،مردم شهر محل تحصیلم ترک زبان بودند و این شهر جزو شهر های انگشت شماری بود که اون زمان مردم سرد و متکبر و بی توجهی داشت و به منی که از یه فرهنگ دیگری بودم خیلی سخت گذشت
می دونم که ترکها همه اینطوری نیستند
حتی مردم شهر های کوچک همون استان با غریبه هایی مثل ما دانشجو ها خیلی هم گرم و صمیمی بودند انگار که ما بچه خودشونیم اما از شانس من تو اون زمانها مردم اون شهر اون شکلی بودن که گفتم
بهر حال
سختی های زمان تحصیل چه اونهایی که درسی یا معیشتی بودند و چه زندگی در میان مردمی که فارس ها رو قابل توجه نمی دیدند و گفتار و رفتار سرد و بی توجه بودند باعث شد که فرصتی برای غصه خوردن برای خودم نداشته باشم .
اگر چه در اون دوران دوست داشتم دختری بود که به هم علاقه داشتیم و علاقه و توجه اون به من در تحمل سختی ها کمک می کرد
اما
در دنیای بیرون
در دنیای بزرگسالان
تا چیزی ندی چیزی نمی گیری
متاسفانه این یه اصله که خودت بهش می رسی
و من بخاطر تربیت مذهبیم قادر به برقرای ارتباط مثل پسرهای عادی و استفاده از روشهای مرسوم شروع یک رابطه نبودم
درنتیجه نه تنها زمان دانشجویی بلکه در زمان سربازی هم تنها بودم و بهترین سالهای عمرم رو بدون یک همدم و دلبستگی عاطفی و بسختی گذروندم
اما بعد سربازی و رفتن سر کار خیلی سنتی ازدواج کردم و کلا از فضای یک نفره به فضای دو نفره منتقل شدم و مشکلات حل شد
اینها رو گفتم تا بهت بگم که خیلی ها هستند که در زمان تحصیل در دبیرستان از خیلی نعمت ها محرومند
اما
چیزی که مهمه اینه که شرایطت رو بپذیری و سعی کنی در همون وضعیت ،روی کارهایی که ازت برای تغییر وضعیتت ساخته هست متمرکز بشی و با سر سختی و پشتکار انجامشون بدی
تغییر رو خودت باید انجام بدی
و موقعیت رو خودت باید برای خودت ایجاد کنی
اون وقت چیزهای دیگه هم باهاش میان
مثل مورد توجه قرار گرفتن و یا ارزشمند شدن برای یه نفر غیره .

الان که سالهاست شاغلم می بینم که خیلی از روسا و مدیران سازمانمون از نقاط خیلی خیلی دور افتاده پشت کوه هستند که در زندگی و زمان تحصیل ابتدایی و متوسطه با انواع مشکلات مواجه بودند
خیلی از اونها حتی رشته های تحصیلشون در دانشگاه هم بدرد بخور و تاپ نیست
اما
چیزی که دارن روحیه و جسارت برای گرفتن هر چه بیشتر امکانات از جامعه هست
به چیزی که هستن راضی نیستن و هم اش می خوان که بهتر باشند
اینطوریه که آدمها موفق میشن علی رغم خوانواده و محل زندگی شون رشد کنن .
داشتن تمایل به بهتر شدن وداشتن پشتکار.

بنظرم تو هم الان باید هم روی اصلاح وضعیت بدنیت کار کنی که به نظر من رفتن به سالن های ورزشی یا پیاده روی روزانه و یا هر ورزش روزانه دیگری راه حل های خوبین تا هم مشکل وزنی ات رو کنترل کنی و هم روحیه با نشاط تری بدست بیاری
و بعد
روی خوندن و آمادگی برای کنکور متمرکز بشی
اطمینان داشته باش که قبولی در یه دانشگاه در استانی به غیر از استان خودت فضای زندگی ات رو دگرگون می کنه .

خود من الان با این سن، برای کنترل وزنم و بیماری های ناشی از اون که گرفتارشم نزدیک به دوساله که هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب توی تاریکی میرم دوچرخه سواری و نزدیک به یکساعت رکاب میزنم .
بعدش دوش می گیرم و تازه می رم اداره سرکارم
کار آسونی نیست
وقتی که من میام بیرون فقط سگهای ولگرد و رفتگر ها رو می بینم !!!
اما توی همین دو سال کلی وضعیت بدنی ام بهتر شده روحیه ام هم همینطور .
پس
همه چیز به خواستن خود آدمه
باید تغییر رو بخوای و براش تلاش کنی
همیشه این خطر هست که تلاش تو ، اون نتیجه ای رو که می خوای نده
این از ویژگی های دنیای ماست
هر کوششی الزاما تو رو به اون چیزی که می خوای نمی رسونه
اما
امید به نتیجه بهتر چیزیه که ما رو از مایوس شدن نجات میده و به زندگی ما معنا می ده
ان شا الله دانشگاه که بری و محیط اطرافت عوض شه خودت می بینی که چقدر زندگی ات می تونه با وضع فعلی ات متفاوت باشه

امیدوارم ببینم که در نوشته های بعدیت بیای و بگی که یه ورزشی رو شروع کردی و هر روز و پیوسته انجامش می دی
و اینکه مستقل از شرایط توی خونه داری برای ساختن
آینده ای بهتر و زیبا تر ، خودت رو برای کنکور آماده می کنی .



پ.ن :
نوشته ات رو تصادفی در صفحه اول بلاگ اسکای دیدم
قصد نوشتن نداشتم
اما
غم و غصه آشنایی که توی نوشته ات بود مجبورم کرد برات بنویسم پ
امیدوارم تجربیات من کمکت کنه که تو هم فضای زندگیت رو عوض کنی

مرسی از همدردی صمیمیت و اینکه تجربیاتت رو باهام در میون گذاشتی.
سعی میکنم ازشون استفاده کنم دوست عزیز
امیدوارم همیشه بتونید از پس مشکلات بربیاید و موفق باشید.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد