ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
من نه ظالمم و نه قلبی از سنگ در سینه دارم
من فقط از مرگ تو ناراحت نمیشوم
به جای شماتت من از خودت بپرس که چرا منی با این حجم پفکی بودن احساسات از نبودن یک ادم ناراحت نمیشوم
نبودن تو هیچ اسیبی به احساسات من نمیزند
متاسفم که این را میگویم اما غیب شدن گربهی زشت حیاطمان من را بیشتر به فکر وامیدارد تا نبود تو.
فوقش دلم بسوزد برای ادم نبودنت و فرصت زندگی که حرام کردی.
ترحم؟
ترحم به درد لای جرز دیوار هم نمیخورد
تنها حسی که شاید از مرگت برای من بماند همین حسی است که به درد لای جرز دیوار هم نمیخورد
عمر هشتاد ساله ات را به باد دادی، اما دریغ از یک حس محبت خالصانه
گاه گاهی قفسی می سازم
با رنگ ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی، ...
می دانم
پرده ام بی جان است.
خوب می دانم ،
حوض نقاشی من بی ماهی است...
#سهراب_سپهری
دیگر که کاری از دستم بر نمی اید مینشینم
مینشینم و مینشینم
گاهی خانه را تمیز میکنم
ظرف ها را میشویم، قاشق ها را با دقت تر
گاهی هم مثل الان روی میله های قفسم رنگ میپاشم
چاره ای نیست
از این عمر گذر باید کرد
آمدم تا بار دیگر هم از رجاله ها بنویسم.
موجودات روده دراز دهن چاکیده. کسانی که ما را برای شنیدن یک افرین بی ارزش از دیگران قربانی میکنند. کسانی که بنده تعارف و پاچه خواری هستند. بر بالای منبر های خود نشسته اند و زیر چشمی به ما نگاهی می اندازند و عین گوشت قربانی ما را ورنداز میکنند و اب از لب و لوچه شان اویزان میشود و منتظرند، منتظر یک فرصت ناقابل تا ما را برای چند حرف مفت در مقابل رجاله های دیگر بگذارند و انها نیز گوشت کرم زده و خونین ما را با چاقو های دسته چوبی خود بررسی کنند و گاهی برای خوشایندشان چاقو را تا ته در رگ و پی ما فرو کنند و از نرمی و لاشه مانند بودنمان در زیر چاقو لذت ببرند.
رجاله های قدرتمند ما رجاله های کوچک را تقدیم میکنند.
حالم داره به هم میخوره دیگه